در آغوش دشمن به قلم نسترن شاکر
پارت ششم :
فصل ششم: اولین روز دانشگاه
-------
هانا همانطور که از پنتهوسِ مدرن و پرنورِ کیارش بیرون میآمد، نگاهی به صفحه تلفن همراهش انداخت و بند چرمیِ کیفش را روی شانه جابهجا کرد. امروز اولین روز دانشگاه بود؛ شروعی که مدتها برایش نقشه کشیده بود ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

ازاده
1موضوع رمان جالب و نقطه قوته رمانه چون موضوع تکراری وخسته کننده نیست و اینکه نویسنده خیلی شاخ وبرگ نمیده و موضوع رو قوی می رسونه عالیه